نشریه ام فرزندی ناتنی ست!وقتی که خودم نیستم

بابک طهماسبی

بابک طهماسبی

اکنون ۱۳ شماره از نشریه ام را به عنوان مدیر مسئول منتشر نموده ام نشریه ای که باید اعتراف کنم هرگز حتی یک لحظه هم در آن خودم نبوده ام
وقتی واژگان منتشر شده از آن تو نیستند چون نوزاد ناخواسته ی کهزاد در داستان “وقتی دریا طوفانی شده بود”چوبک راهی جز انداختن آن به دریا به جهت تطهیر نیست
وقتی که نمی شود غزل سرود و عاشق شد،نمی شود انتقاد کرد و شورید بر آنچه نادرست است،وقتی نمی شود واقعیات موجود را انعکاس داد و همه ی یاران رفته اند… با چه کسی؟ و چگونه نشریه ای که ابتدا مانند فرزند نداشته ام دوستش داشتم را منتشر کنم؟
نشریه را تابحال حتی یک بار هم نخوانده ام! و آن را وقف حمایت از دوستانم در زمانه ای که قحطی رفاقت هاست کرده ام و نیروهای تازه کارم آن را هر ماه می بندند…! بدون آنکه به عنوان مدیر مسئول حتی یک صفحه ی آن را خوانده باشم!
این یادداشت را مانند شعری بر سنگ مزار شاعری گمنام نوشتم…که تاریخ بداند بابک ماههاست که دیگر نمی نویسد و واگویه هایش را با کودکان کار پشت چراغ قرمز به اشتراک میگذارد گاه با لقمه ای نان و پنیر و گاه با اسکناسی مچاله شده در کف دستانی عرق کرده…
بقول دولت آبادی:هیچکس چون من اینچنین به جنگ با خویشتن برنخواسته است

جمعه۲۸ شهریور۹۹/بابک طهماسبی
رمان در دست انتشار البسه های یک مرده